بر امید آنکه بینم روی دوست
اینچنین سرگشتهام در کوی دوست
با غم رویش منم از جان و دل
دایماً پیوسته چون ابروی دوست
جان فدا بادا نسیم صبح را
کاو پیامی میدهد از سوی دوست
همچو یعقوب ستم کش هر زمان
جامهٔ جان میدَرَم بر بوی دوست
ای خوشا وقت دل شوریدهام
کاو شب و روزست همزانوی دوست
جان بدادم در فراقش چون کنم
دل ببردم نرگس جادوی دوست
خوبرویان گرچه بدخویی کنند
من ندیدم در جهان چون خوی دوست
غیر سرگردانیَم چون گوی نیست
گر به چوگانم زند بازوی دوست
گر صبا آرد نسیمی سوی ما
از سر زلفین چون شب بوی دوست
هم دماغ جان معطّر گرددم
هم جهان از گلشن گلبوی دوست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، به بیان عشق و longing خود نسبت به دوست میپردازد. او با اشتیاق و سرگشتگی در پی دیدن روی دوست است و همواره از غم فراق او رنج میبرد. شاعر به نسیم صبح اشاره میکند که پیامی از طرف دوست به همراه دارد و نیز به یاد یعقوب که در فراق فرزندش غمگین است، به حال خود مینگرد. او از زیبایی و خوبی دوست گلایه دارد اما در عین حال به مهر و محبت او اشاره میکند و از آن به عنوان یک بوی دلانگیز یاد میکند. در نهایت، او خود را در دنیایی سرگردان تشبیه میکند که تنها با یاد و محبت دوست معطر میشود.
هوش مصنوعی: به امید اینکه چهره محبوبم را ببینم، این طور دلبسته و سرگردان در خیابان دوست هستم.
هوش مصنوعی: من به خاطر غم چهرهاش، از جان و دل همیشه به او وصل هستم، همانطور که ابروی دوست به صورتش پیوسته است.
هوش مصنوعی: جانم فدای نسیم صبح که پیامی از طرف دوست به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: همچون یعقوب که همیشه از دوری یوسف گلهمند بود، من هم هر لحظه بر اثر یاد دوست، لباس جانم را از غم پاره میکنم.
هوش مصنوعی: خوشا زمانی که دل بیتاب من شب و روز در کنار دوست میگذرد.
هوش مصنوعی: در عشق و دوری او، جانم را تقدیم کردهام و نمیدانم چطور دل برمیدارم، چرا که نرگس جذاب و سحرآمیز دوست، دلم را برده است.
هوش مصنوعی: زیبا رویان اگرچه به بدی رفتار کنند، من در کل دنیا چیزی را مانند محبت دوست نمیبینم.
هوش مصنوعی: ما مانند یک گوی سرگردان نیستیم، اگر دوستی به ما ضربه بزند، هرگز در زندگی بیهدف نخواهیم بود.
هوش مصنوعی: اگر نسیمی از جانب صبا به سمت ما بیاید و بویی شبیه به عطر موهای دوست عزیزمان داشته باشد، دلمان را شاد خواهد کرد.
هوش مصنوعی: با همراهی و نزدیکی به محبوبم، روحی معطر و دلنشین پیدا میکنم و همچنین کل دنیا به مانند باغی پر از گلهای دوستداشتنی میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تو بعزَّت نه قدم در کوی دوست
تاکه ره یابی تو در پهلوی دوست
در مشام جانم آمد بوی دوست
چون ملک چرخی زدم در کوی دوست
با ادب دیدن توا نی روی دوست
بی ادب نتوان شدن در کوی دوست
دیده اش نی تا ببیند روی دوست
رخصتش نی تا گراید سوی دوست
آری آری عاشقان روی دوست
این چنین قربانی آرد سوی دوست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.