گنجور

 
جهان ملک خاتون

دردمندیم و لب لعل تو درمان منست

وآتشی از لب دلجوی تو بر جان منست

مشکل آنست که در دست و دلم را در جان

حاصلی نیست چو این دل نه به فرمان منست

دل و دینم بربود او و رخ از من پوشید

بی وفایی چه کنم عادت جانان منست

شب همه شب ز خیال تو نمی یارم خفت

روز تا شب به سر کوی تو افغان منست

زاری ما به فلک رفت و به گوشت نرسید

هیچ شک نیست که از بخت پریشان منست

جور بیگانه به هر حال توانم بردن

مشکل آنست که فریاد ز خویشان منست

شد جهان بی سر و سامان و به غورش نرسید

چه توان کرد چو این خوی جهانبان منست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابن یمین

دهن غنچه وشت پسته خندان منست

لب شکر شکنت نیک بدندان منست

پای بند سر زلفین چو زنجیر تو شد

دل دیوانه وشم چون نه بفرمان منست

هست دلبستگی جان بسر زلف تو زان

[...]

سیف فرغانی

ای که لعل لب تو آبخور جان منست

تو اگر آن منی هر دوجهان آن منست

آب دریا ننشاند پس ازین شعله او

گربآتش رسد این سوز که درجان منست

بتمنای وصال تو بسی سودا پخت

[...]

جهان ملک خاتون

آتشی کز غم هجران تو بر جان منست

ز آن شرر در دو جهان ناله و افغان منست

دردم ار هست ز هجر تو نگارا دانم

لب جان بخش بتم مایه ی درمان منست

چون بدیدم سر زلفین تو گفتم ای دل

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جهان ملک خاتون
فضولی

ماه من نخل قدت سرو خرامان منست

سرو من ماه رخت شمع شبستان منست

می کند حال مرا هجر تو بد وصل تو خوش

هجر تو درد من و وصل تو درمان منست

دل اسیر قد و جان مست می لعل تو شد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه