چو لاله پر از خون دل خستهایم
چو سوسن به پیشت کمر بستهایم
دو دیده چو نرگس گشاده مدام
بنفشه صفت پیش تو دستهایم
چو گل با رخت شاد و خندان چو صبح
چو غنچه به هجران دهن بستهایم
چو خال رخ دوست سودازده
چو زلفت نگارا دل اشکستهایم
جدا از خور و خواب و دیده به راه
بتا ما به ابروت پیوستهایم
تو تا همچو سرو از برم خاستی
به خاک ره ای دوست بنشستهایم
جهان زان نمییابد از غم خلاص
که خار جفایت به دل خستهایم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و غم ناشی از فراق معشوق سخن میگوید و به تحلیل وضعیت خودش در این رابطه میپردازد. او خود را همچون لاله و سوسن در رنج و اندوه توصیف میکند و حالتی از انتظار و شوق نزد معشوق را به تصویر میکشد. شاعر از اشکها و دلشکستگیهای خود میگوید و به اشاره به وجود محبوب، میخواهد نشان دهد که چگونه این جدایی موجب رنج او شده است. همچنین، او با اشاره به زیبایی معشوق، تأکید بر وابستگی عمیق خود به او دارد. در نهایت، شاعر به جهانی که به خاطر غم عشق او بهخواب رفته است، اشاره میکند و حسرت خود را بیان میکند.
هوش مصنوعی: مانند لالهای که از دلش خون میریزد، غمگین و خستهایم و همچون سوسن، با زینتی خاص برای تو آمادهایم.
هوش مصنوعی: دو چشم مانند نرگس ما همیشه باز و بیدار است و مانند بنفشه، در حضور تو گلی زیبا و دلنشین هستیم.
هوش مصنوعی: تو مانند گلی شاد و خندان هستی، مانند صبحی روشن. اما ما به خاطر بیخبری و دوری، مانند غنچهای هستیم که دهانش بسته است و نمیتواند باز شود.
هوش مصنوعی: زمانی که خال صورت محبوب مانند زلف تو زیباست، ما دلشکسته و بیماران عشق هستیم.
هوش مصنوعی: ما به خاطر تو از خور و خواب و چشمانتظاری فاصله گرفتهایم. ابروی تو برای ما بسیار اهمیت دارد و همیشه به آن توجه میکنیم.
هوش مصنوعی: تو تا زمانی که مانند سرو بر من قد کشیدهای، من در انتظار تو نشستهام.
هوش مصنوعی: جهان نمیتواند از غم رهایی یابد، زیرا خاری که از بدی تو در دل زخمخوردهام نشسته، آرامش را از من گرفته است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز کینه همه پاک دلخستهایم
کمر بر میان جنگ را بستهایم
ترا نیک خواهی کمر بسته ایم
وز آن پیش دستی جگر خسته ایم
همه دل به فرمان او بستهایم
به رای وی از دشمنان رستهایم
که ما بندگان تا کمر بستهایم
بدین روز یک روز ننشستهایم
به بند گرانشان فروبستهایم
که اکنون چو ایشان جگر خستهایم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.