از مشت غبار ما صد ناله برانگیزی
نزدیک تر از جانی با خوی کم آمیزی
در موج صبا پنهان دزدیده بباغ آئی
در بوی گل آمیزی با غنچه در آویزی
مغرب ز تو بیگانه مشرق همه افسانه
وقت است که در عالم نقش دگر انگیزی
آنکس که بسر دارد سودای جهانگیری
تسکین جنونش کن با نشتر چنگیزی
من بنده بی قیدم شاید که گریزم باز
این طره پیچان را در گردنم آویزی
جز ناله نمی دانم گویند غزل خوانم
این چیست که چون شبنم بر سینهٔ من ریزی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و درونی خود میپردازد. او از نالهها و غمهای خود میگوید و به نزدیکی عواطفش به دیگران اشاره میکند. در مصراعهای بعدی، به زیباییهای طبیعی و جنبههای عاشقانه میپردازد و از دنیای جدیدی که میتواند بسازد، سخن میگوید. همچنین، او به جنون و آرزوی قدرت اشاره دارد و در نهایت خود را بندگی میداند که به زنجیر عشق گرفتار است. شاعر از غزل خوانی صحبت میکند و احساساتش را با نمادی مانند شبنم که بر سینهاش میریزد، بیان میکند.
هوش مصنوعی: ما از غبار وجود خود صداهای زیادی در دل داریم که به گوش میرسد، تو به ما نزدیکتر از جان خود هستی اما با ما ارتباط کمتری داری.
هوش مصنوعی: در نسیم صبحگاهی با احتیاط به باغ بیا و خود را در عطر گل گم کن و با غنچهها درآمیز.
هوش مصنوعی: تو در غرب از دیگران جدا و بیگانهای و در شرق همه چیز داستان و افسانه است. حالا وقت آن رسیده که در این دنیا تغییری ایجاد کنی و نقشی جدید بوجود بیاوری.
هوش مصنوعی: کسی که علاقه به قدرت و سلطنت دارد، برای آرام کردن جنونش، باید با چارهجویی و تدبیر درست، او را به سمت هدفهای عاقلانهتری هدایت کرد.
هوش مصنوعی: من فردی آزاد و بیقید و شرط هستم و ممکن است که دوباره به این وضعیت برگردم، اگر این موی تابدار را همچون گردنبندی به گردنم بیاویزم.
هوش مصنوعی: من جز ناله چیزی بلد نیستم، اما میگویند که غزل میخوانم. ولی این چه حالتی است که وقتی بر سینهام مینشیند، مانند شبنم احساس میکنم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر روز به هر دستی رنگی دگر آمیزی
هر لحظه به هر چشمی شور دگر انگیزی
صد بزم بیارایی هر جا که تو بنشینی
صد شهر بیاشوبی هرجا که تو برخیزی
چون مار کنی زلفین وز پرده برون آیی
[...]
در پرده قانون چند بی فایده آویزی
مطرب ره عشقی زن تا شور برانگیزی
تا مستی عشقت هست مستان می انگوری
چون باده صافی هست با درد چه آمیزی
عقلت بمثل شیر است عشقت بیقین آتش
[...]
هرجا که تو بنشینی، صد فتنه برانگیزی
هر فتنه شود هفتاد، هر لحظه که برخیزی
کام دل هر عاقل، از لعل شکر خایی
دام ره هر دانا، با زلف دلاویزی
از جلوه رخ بیضا، در هاله تو می پوشی
[...]
صد نالهٔ شبگیری صد صبح بلا خیزی
صد آه شررریزی یک شعر دلآویزی
در عشق و هوسناکی دانی که تفاوت چیست
آن تیشهٔ فرهادی این حیلهٔ پرویزی
با پردگیان برگو کاین مشت غبار من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.