شب من سحر نمودی که به طلعت آفتابی
تو به طلعت آفتابی سزد اینکه بی حجابی
تو به درد من رسیدی به ضمیرم آرمیدی
ز نگاه من رمیدی به چنین گران رکابی
تو عیار کمعیاران تو قرار بیقراران
تو دوای دلفگاران مگر اینکه دیریابی
غم و عشق و لذت او اثر دو گونه دارد
گهی سوز و دردمندی گهی مستی و خرابی
ز حکایت دل من تو بگو که خوب دانی
دل من کجا که او را به کنار من نیابی
به جلال تو که در دل دگر آرزو ندارم
به جز این دعا که بخشی به کبوتران عقابی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت محبوب خود اشاره میکند و از تاثیر او بر دل و زندگیاش سخن میگوید. او به محبوب میگوید که حضورش آفتابگونه و پرنور است و همین ویژگی باعث میشود که برای او خوشحالی و آرامش بیاورد. شاعر از دردهای عشق و اثرات مختلف آن، از سوز و دردمندی تا مستی و خرابی، یاد میکند و از محبوب میخواهد که دلی از او بگوید. در نهایت، او تنها آرزویش را در دعا برای پرواز کبوتران به سمت عقابی به تصویر میکشد، که نشان از آرزوی وصال دارد.
هوش مصنوعی: شب من را روشن کردی وقتی چهرهات مانند آفتاب درخشید. به قدری زیبا هستی که بیپروایی و بیحجابی تو قابل توجه است.
هوش مصنوعی: تو به من رسیدی و با وجودت در درونم آرامش بخشیدی، ولی از نگاه من دوری کردی و این دوری برای قلبم بسیار دشوار است.
هوش مصنوعی: تو برترین در میان نادرگان و قراربخش بیقراری. تو درمان دلشکستگان هستی، مگر اینکه بخواهی دیر بیایی.
هوش مصنوعی: غم و عشق و لذت او، دو واکنش متفاوت در انسان ایجاد میکند: گاهی باعث درد و رنج میشود و گاهی باعث خوشحالی و سرخوشی.
هوش مصنوعی: از داستان دل من بگو، چون خوب میدانی دل من در کجا است و تو آن را در کنار خود نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: به زیبایی و عظمت تو، که در دل هیچ خواسته دیگری ندارم، جز این دعا که به پرندهها، قدرتی شبیه به عقابها ببخشی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد
بزه کردی و نکردند مؤذنان ثوابی
نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند
[...]
چه شود گرم نوازی به عنایت خطابی
نه اگر برای لطفی به بهانهٔ عتابی
ته پای جان شکاری دل من به خون زند پر
چو کبوتری که افتد به تصرف عقابی
چو منش رکاب بوسم چه سبک عنان سواری
[...]
بهزار نامه دارم ز تو حسرت جوابی
سر لطف اگر نداری چه کم آخر از عتابی
من و دامن خیالت که نه روز داند از شب
نه وصالی از فراقی نه حضوری از غیابی
بخیال روی و زلف تو شبم خوش است و خواهم
[...]
خنک آن شبی که او رخ بفروزد از شرابی
چکد از جگر مرا خون چو بر آتشی کبابی
تو خود ای غزال رعنا چه بلا شدی خدا را
که به دور چشم مست تو ندیده فتنه خوابی
چه شب است یا رب امشب که در انتظار روزش
[...]
بگرفته خواب چشمم غم چشم نیم خوابی
بربوده صبر و تابم رخ به ز آفتابی
چو بره نشینم او را بره دگر خرامد
چو کنم سئوالی از وی ندهد مرا جوابی
در او به لابه کوبم که شدن بکوی آن مه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.