حبذا پیر مغان کز فیض جام پاک او
خاک را باشد نصیب ای جان پاکان خاک او
گرچه رخش همتش جولان برون زین عرصه داشت
خویش را بستم به صد سالوس بر فتراک او
باغبان روضه قدر باده گر بشناختی
بر کنار چشمه کوثر نشاندی تاک او
رفتم آن خاک در از مژگان پی تسکین شوق
آتش من تیزتر گشت از خس و خاشاک او
با خرد راز دهانش را چه آرم در میان
قاصر است از فهم این سر نهان ادراک او
چند لاف چستی و چالاکی ای سرو چمن
نیست چست این جامه جز بر قامت چالاک او
دامن جامی ز دست عشق صد جا چاک شد
می ندارد عشق دست از دامن صد چاک او
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در ستایش شراب و ویژگیهای خاص آن نوشته شده است. شاعر با اشاره به پیر مغان، نقش شراب را در پاکسازی روح و قدرت بخشیدن به جان بیان میکند. او از زیبایی و جذبهی شراب میگوید که توانسته است او را به خود جذب کند و در جستجوی آن به مرزهایی فراتر از زندگی عادی دست یابد. شاعر همچنین به کمال و عظمت رازهای نهان موجود در شراب اشاره میکند و به این نکته میپردازد که درک این رازها فراتر از توان انسانی است. در پایان، تأکید بر عشق و قدرت شراب و تأثیرات عمیق آن بر روح و عشق فردی وجود دارد.
هوش مصنوعی: ای کاش آن پیر مغان وجود داشته باشد که از تاثیر جام پاک او، حتی خاک هم نصیب جانهای پاک شود.
هوش مصنوعی: هرچند اسبش قدرت زیادی داشت و میتوانست به راحتی در این میدان جولان کند، من خودم را با هزار ترفند و فریب محدود کردم تا نتوانم از او جلو بیفتم.
هوش مصنوعی: باغبان اگر ارزش باده را میدانست، حتماً تاک را کنار چشمه کوثر میکاشت.
هوش مصنوعی: من به سراغ آن خاک رفتم و با اشکهایم تلاش کردم درد شوق خود را تسکین دهم، اما آتش شوق من بیشتر از گیاهان و علفهای بیارزش شعلهور شد.
هوش مصنوعی: نمیتوانم رازهای عمیق و پنهان او را با عقل و دانش خود درک کنم، چرا که در فهم این معرفت عمیق ناتوان هستم.
هوش مصنوعی: چند بار از چابکی و تندی خود میگویی، ای سرو باغ، اما این لباس تنها بر قامت کسی که واقعاً چالاک است، مناسب است.
هوش مصنوعی: عشق مانند جامی است که به خاطر دلباختگی، در بسیاری از نقاط آن پارگی ایجاد شده است. اما عشق هرگز از دامن این جام دست برنمیدارد و همواره به آن وابسته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جان خود قربان به تیغ جانستانش میکنم
تا بدین حیلت ببندم خویش بر فتراک او
هر کجا عشقش کشد حاشا که از وی سرکشم
عشق او سیلی است خون آشام و من خاشاک او
خواست عقل کل که داند از کمالش نیم جزو
[...]
هر که آن گل پا نهد در دیده نمناک او
عاقبت شاخ گلی سر بر زند از خاک او
همچو آهو باز خواهم دیده را بعد از هلاک
تا سر خود را بینم بسته فتراک او
آتش دوزخ ز آب کوثرم خوشتر بود
[...]
دوش چون دیدم نهان در روی آتشناک او
یافت کز جان عاشقم من سگ ادراک او
امشب اندر سیر با او جمله مخصوصند لیک
جلوهٔ مخصوص منست از قامت چالاک او
صد سر اندر راخ جولانش به خاک افتاده لیک
[...]
عشق صیادی است گردون حلقه فتراک او
هر دو عالم در رکاب توسن چالاک او
تا که را از خاک برگیرد، که را در خون کشد
ناوک مشکل پسند غمزه بی باک او
کشته پیکان او را شستشو در کار نیست
[...]
پس به امر شاه دژخیمی پی اهلاک او
رفت و در گرمابهٔ فین ریخت خون پاک او
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.