دوش چون دیدم نهان در روی آتشناک او
یافت کز جان عاشقم من سگ ادراک او
امشب اندر سیر با او جمله مخصوصند لیک
جلوهٔ مخصوص منست از قامت چالاک او
صد سر اندر راخ جولانش به خاک افتاده لیک
چشم دارد بر سر من حلقهٔ فتراک او
ترسم از شوخی هم امروزم کند رسوا که هیچ
باکی از مرد ندارد غمزهٔ بیباک او
بخت کوس مقبلی زد کز قضا شد نامزد
همچو من آلوده دامانی به عشق پاک او
کوهکن را میکند از شکوهٔ شیرین خموش
در وفا اسراف من در مرحمت امساک او
جان که میلرزید دایم بر سر جسم ضعیف
برق عشق آتش زد اکنون در خس و خاشاک او
آن که بر وی ناگذشته ریختی خونش به خاک
بگذرد از خون خود گر بگذری بر خاک او
محتشم رسوا شد از عشق و سری بیرون نکرد
رشتهٔ تدبیر از پیراهن صد چاک او
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق عمیق و آتشین خود اشاره میکند. او از زیبایی و جذابیت معشوق صحبت میکند که همچون شعلهای آتشین در دل او شعلهور است. شاعر به شبهایی میپردازد که در کنار معشوق خاص خود سپری میشود و تأکید میکند که جلوهای خاص فقط برای او وجود دارد. در عین حال، او از خطرات عشق هم میگوید و ترسش از رسوایی را بیان میکند، زیرا عشقش بیپروا و بیپاسخ است. شاعر در این شعر به وفا و مهربانی معشوق نیز اشاره دارد و نشان میدهد که عشق او چقدر قوی و شگرف است، تا جایی که حتی در دشواریها و مشکلات نیز پایدار میماند. در نهایت، او از تأثیر عمیق عشق بر وجود خود سخن میگوید و به نشان دادن عشق واقعی، هر چند به قیمت رسوایی باشد، اشاره میکند.
هوش مصنوعی: دیروز وقتی او را در حالی که چهرهاش مانند آتش درخشان بود دیدم، متوجه شدم که من به خاطر عشق به او، حتی خودم را هم نادیده میگیرم و مانند سگی هستم که فقط درک او را میفهمد.
هوش مصنوعی: امشب که در سیر و سفر هستیم، همه با او به شکلی خاص و ویژهاند، اما زیبایی و جذابیت اصلی به خاطر قامت زیبا و چالاک اوست.
هوش مصنوعی: هزاران سر به راه او افتاده و به زمین خوابیدهاند، اما او همچنان چشمی به حلقهی کنترل من دارد.
هوش مصنوعی: نمیدانم امروز شوخیاش باعث شرمندگیام شود، زیرا او چنان بیپروا و نازنین است که هیچ ابایی از بیان احساساتش ندارد.
هوش مصنوعی: بخت خوشم خبر خوبی داد و سرنوشت باعث شد که من نیز مانند دیگران به عشق خالص او علاقهمند شوم، گرچه خود را آلوده به گناه میبینم.
هوش مصنوعی: کسی که کوه را میشکند، از زیبایی و عظمتش ساکت میشود. در وفاداری من، او در بخششهایش خودداری میکند.
هوش مصنوعی: جان که همیشه در حالت ترس و نگرانی بود، به خاطر عشق مانند آتشی بر روی جسم ضعیفش اثر گذاشت و اکنون در میان چیزهای بیارزش و بیاهمیت قرار دارد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به خون دیگری بیجهت دست پیدا کند و او را به خاک بیندازد، خود او نیز اگر روزی به خاک سپرده شود، به خون خود اهمیتی نخواهد داد.
هوش مصنوعی: محتشم در عشق به قدری دچار مشکل شده است که دیگر نمیتواند سر خود را پنهان کند و تدبیر و تدابیرش را از دست داده است. لباسش پر از چاک است و این نشان از حال روحی آشفتهاش دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جان خود قربان به تیغ جانستانش میکنم
تا بدین حیلت ببندم خویش بر فتراک او
هر کجا عشقش کشد حاشا که از وی سرکشم
عشق او سیلی است خون آشام و من خاشاک او
خواست عقل کل که داند از کمالش نیم جزو
[...]
حبذا پیر مغان کز فیض جام پاک او
خاک را باشد نصیب ای جان پاکان خاک او
گرچه رخش همتش جولان برون زین عرصه داشت
خویش را بستم به صد سالوس بر فتراک او
باغبان روضه قدر باده گر بشناختی
[...]
هر که آن گل پا نهد در دیده نمناک او
عاقبت شاخ گلی سر بر زند از خاک او
همچو آهو باز خواهم دیده را بعد از هلاک
تا سر خود را بینم بسته فتراک او
آتش دوزخ ز آب کوثرم خوشتر بود
[...]
عشق صیادی است گردون حلقه فتراک او
هر دو عالم در رکاب توسن چالاک او
تا که را از خاک برگیرد، که را در خون کشد
ناوک مشکل پسند غمزه بی باک او
کشته پیکان او را شستشو در کار نیست
[...]
پس به امر شاه دژخیمی پی اهلاک او
رفت و در گرمابهٔ فین ریخت خون پاک او
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.