گنجور

شمارهٔ ۹۶

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

چو چشم مست بدان زلف تابدار آید

اسیر بند کمندت به اختیار آید

دلی که در شکن زلف بیقرار افتاد

عجب بود که دگر با سر قرار آید

نظر جدا نکند از کمان ابرویت

اگر ز چشم تو صد تیر بر شکار آید

میان چشم جهان بین خود کنم جایش

اگر زکوی تو گردی بدین دیار آید

روم به کوی تو پنهان و غیر تم باشد

بران سگی که دران منزل آشکار آید

برای مهره مقصود پیش چندین خصم

که راست زهره که اندر دهان مار آید

فتاد کشتی ها در میان غرقابی

که راضیم که یکی تخته با کنار آید

کشم ملامت عشقت به رسم سربازان

به راه عشق سلامت کجا به کار آید

تو را ندید ملامتگرم و گر بیند

ز گفته های خود انصاف شرمسار آید

هزار سال به آب حیات و خاک بهشت

بپرورند مگر زین گلی به بار آید

چو بلبلان به زمستان همام خاموش است

در انتظار مگر بوی نو بهار آید



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید