گنجور

شمارهٔ ۹۲

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

بهشت روی تو را پاک دیده یی باید

که جز به دیدن روی تو دیده نگشاید

به آب چشم دهم غسل نور بینایی

نظر به چشمهٔ خورشید اگر بیالاید

سپیده دم به هوای بهار هر روزی

به شبنم سحری روی گل بیاراید

که تا به روی تو ماند مگر نمی داند

که غیر حسن و طراوت ملاحتی باید

به خاک کوی تو چون بگذرد نسیم بهار

حیات بخشی و بوی خوشش بیفزاید

دریغ عهد جوانی که بی تو رفت از دست

کجاست تا به چنین صحبتی بیاساید

ولی به دولت حسنت امید می دارم

که روزگار جوانی به فرق باز آید

به بخت گفتم با ما موافقت نکنی

جواب داد که گر دوست لطف فرماید

اگر زند نفسی بی حکایت تو همام

نه از حساب سخن دان که باد پیماید



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید