گنجور

شمارهٔ ۹۱

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

اگر نگار من از رخ نقاب بگشاید

به حسن خویش جهان سر به سر بیاراید

جمال خود به نقاب از نظر همی پوشد

به سمع او برسانید کاین نمی باید

از آفریدن شاهد غرض همین بوده ست

که از مشاهده صاحب دلی بیاساید

به آستین و به دامان شکر کشند آنجا

که پسته را به سخن یا به خنده بگشاید

لبش به خون دلم تشنه است و من خشنود

از آن که خون منش در نظر می آید

ولی گر آب حیات است خون من به مثل

دریغ باشد کار لب بدان بیالاید



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید