گنجور

شمارهٔ ۸۷

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

بر سر کوی تو سرها می رود

جان فدای روی زیبا می رود

نیست کویت منزل تر دامنان

هر که عیار است آنجا می رود

چون تو پا از خانه بیرون می نهی

در میان شهر غوغا می رود

هر که رویت دید یا بویت شنید

همچو مستان بی سر و پا می رود

تا نیاید گوهر وصلت به دست

آب چشمم همچو دریا می رود

زاتش هجران او هر صبحدم

درد دل ها تا ثریا می رود

مردم آسوده کی دارد خبر

زانچه بر بیمار شب ها می رود

ما نه مرد چشم و ابروی توییم

چون در افتادیم بر ما می رود

هست مهمان لبت جان همام

خوش همی دارش که فردا می رود



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید