گنجور

شمارهٔ ۶۶

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

میان ما و شما بود پیش از آن پیوند

که جان علوی ما شد درین قفس در بند

بجز دهان لطیفت که با نسیم گل است

ندید دیده مردم گلابدان از قند

لب خوشت که فدا باد آب حیوانش

نداد آبم و در جانم آتشی افکند

چگونه از ملک انسان شریفتر نبود

که ز آدمی چو تو پیدا می شود فرزند

از ذوق بی خبر است آن که می کند تشبیه

رخت به چشمهٔ خورشید و قد به سرو بلند

از آب و خاک نیاید کسی بدین خوبی

در آن جهان مگر از روح صورتی سازند

بگو که چاره من چیست از مشاهده ات

به حسن هیچ کسی چون نمی شود خرسند

اگر چه غیر تم آید میان شهر برای

زبان هر که مرا پند می دهد در بند

همام چون که سلامت کند ملول مشو

گرش جواب نگویی به زیر لب میخند



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید