گنجور

شمارهٔ ۴۵

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

خرامان می رود آن سرو قامت

جهانی را از آن قامت قیامت

مؤذن گر ببیند قامتت را

فراموشش شود تکبیر و قامت

امام از شوق آن شکل و شمایل

به قو الان دهد مزد امامت

گرت باشد گذر در خانقاهی

نماند شیخ بر راه سلامت

مریدان ز اربعین آیند بیرون

تو را بینند و سوزند از ندامت

بود دایم شب قدر آن دلی را

که سازد در سر زلفت اقامت

به عبد چشم مست دل فریبت

بود بر جان مستوران غرامت

بگو ای آن که ما را میدهی پند

تویی با ما سزاوار ملامت

همام از عشق چون دارد نصیبی

نجوید منصب زهد و کر امت



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید