گنجور

 
همام تبریزی

خرامان می‌رود آن سرو قامت

جهانی را از آن قامت قیامت

مؤذن گر ببیند قامتت را

فراموشش شود تکبیر و قامت

امام از شوق آن شکل و شمایل

به قوّالان دهد مزد امامت

گرت باشد گذر در خانقاهی

نماند شیخ بر راه سلامت

مریدان ز اربعین آیند بیرون

تو را بینند و سوزند از ندامت

بود دایم شب قدر آن دلی را

که سازد در سر زلفت اقامت

به عهد چشم مست دل فریبت

بود بر جان مستوران غرامت

بگو ای آن که ما را می‌دهی پند

تویی یا ما سزاوار ملامت

همام از عشق چون دارد نصیبی

نجوید منصب زهد و کرامت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال‌الدین اسماعیل

طناب عمرتان اندر سلامت

بهم پیوسته بادا تا قیامت

حکیم نزاری

خوش آید پاک بازان را ملامت

ز خود بیرون شدی اینک قیامت

طمع بگسل که معدوم الوجود است

اگر در عشق می خواهی سلامت

بباید جان به تیر عشق دادن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه