گنجور

شمارهٔ ۲۱۱

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

در غیر تم که با خود همراز و همنشینی

در آب عکس خود را زنهار تا نبینی

آیینه را نخواهم در صحبتت که زانجا

دانی که تا چه غایت زیبا و نازنینی

آنکه که دیده باشی روبی بدین ملاحت

از خود به سر نیایی با ما کجا نشینی

زلف تو را نگویم عنبر کادب نباشد

با گرد خاک کویت گویم که عنبرینی

خورشید پیش رویت آید به سجده گوید

ای صانعی که از گل خورشید آفرینی

هر کار لب تو دیده انگشت و لب گزیده

حیران حسن رویت صورتگران چینی

گل کیست تا به رویت نسبت کند همامش

با مشک تا به مویت گوید که همچنینی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید