گنجور

شمارهٔ ۲۰۰

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

بگذشت بره نظارگان نگذاشت در قالب دلی

از حسن او پردیدهام این شیوه در هر منزلی

چون باد برها بگذرد بر جانب ماننگرد

آرام دلها می برد وصل چنین مستعجلی

دلهاست در غوغای او سرها پر از سودای او

افشانده خاک پای او در دیده هر صاحبدلی

هستند مقبولان او در عشق مقتولان او

قابل نشد این لطف را جز نیک بختی مقبلی

در بحر عشقش عاشقان کردند کشتی ها روان

بیرون نیامدزانمیان یک تخته یی برساحلی

رسم است بر دیوانگان زنجیر و زلف یارما

اندر سلاسل می کشد هر جا که بیند عاقلی

حسن جهانگیرش نگر بگرفتهعالم سر به سر

ز افسانه سودای او خالی نیابی محفلی

مرغان او را در قفس باشد همیشه این هوس

کز گلستانش یک نفس باد آورد بوی گلی

باشد همام از بوی او مشغول گفت و گوی او

بی بوی جان آویز او پیدا نیابی بلبلی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید