گنجور

شمارهٔ ۱۹۱

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

خجسته زمانی و خوش روزگاری

که باز آید از در مرا چون تویاری

از رویت بهشتی شود مسکن ما

بدهر گوشه یی بشکفد لاله زاری

به سرو روان تو گوید دو چشمم

کجا میروی از چنین جویباری

لئیم را توقع بود پای بوسی

که را زهره باشد حدیث کناری

به هر مرغزاری رسیدم ندیدم

گلی کان ز رویت بود یادگاری

بدشکرانه جان را برافشانم آندم

دریغا به از جان ندارم نثاری

کسی را که باشد وصالت میسر

زهی خوش حیاتی عجب کار و باری

مبارک زمینی که شهر تو باشد

به هر موسم آنجا بود نو بهاری

به امید روزی که روی تو بینم

کجا باد جنت کند مهربانی

سکان را مجال است بر آستانت

که بر خاک کوی تو گیرد قراری

به اقبال وصل تو باشد که آرد

به سر می برم عمر در انتظاری

همام از فراق تو جان با کناری

خوشا وقت ایشان مرا نیست باری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط