گنجور

شمارهٔ ۱۸۰

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

باز ای مطرب حدیثی در میان انداختی

فتنه یی در مجلس صاحب دلان انداختی

راز ما را فاش کردی در میان خاص و عام

وین حکایت در زبان این و آن انداختی

عارفان را با پری رویان کشیدی در سماع

بلبلان مست را در گلستان انداختی

ای نگار سرو قامت تا به میدان آمدی

با تو هر عاشق که آمد در میان انداختی

فتنه را بیدار کردی زان دو چشم نیم خواب

گفت و گوی عشق بازی در جهان انداختی

گرچه انسانی خدا از نور پاکت آفرید

همچو عیسی عالمی را در گمان انداختی

تا که بشنیدیم بویی های و هویی می زدیم

روی بنمودی و ما را از زبان انداختی

عشق نگذارد که شب ها دیده را برهم نهیم

خواب ها را بر سر آب روان انداختی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید