گنجور

شمارهٔ ۱۷

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

در پی آن میدوید دل که نگاری کجاست

نوبت خوبان گذشت شاهد ما وقت ماست

بر سر آب حیات خیمه زده جان ما

این تن خاکی دوان بهر سرابی چراست

بر در بیگانگان هرزه چرا می رویم

دوست جو هم خانه شد خوشتر ازینجا کجاست

با خبر ان را ز دل نیست سر آب و گل

گو غم دنیی مخور این ند حدیث شماست

عالم جان را خوش است آب و هوا خاکیان

روی بدانجا نهند منزل گل نار ماست

بلبل جان در قفس هیچ نمی زد نفس

بوی گلستان شنید عزم صفیرش کجاست

چون به گلستان رود همدم رضوان شود

مجمع روحانیان منزل عیش و صفاست

هر که بدایشان رسید دید و زبان در کشید

وان که حدیثی شنید غافل ازین ماجراست

فاش مکن ای همام راز دل خویش را

محرم این ماجرا سمع دل آشناست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید