گنجور

شمارهٔ ۱۵۷

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

نباید در قلم یارا حدیث آرزومندان

اگر صدسال بنویسم بود باقی دو صد چندان

درین آتش که من هستم زمانی دشمنت بادا

که حالی آب گرداند وجودشگر بودسندان

نیم آن کز تو برگردم فراقمگر کشد یا نه

به زخم ازباره برگشتن نباشد مذهب رندان

ز خاک استخوان من دمد بوی وفاداری

نباشد دوستانت را وفای شست پیوندان

مگر بر جان مشتاقان ببخشاید دلت ور نی

نه مردی سود می دارد نه تدبیرخردمندان

نمیدانم چه روی ست آن که هر جایی که بنمودی

زحیرت عقل می گیردسر انگشت در دندان

میان روضه با رضوان چوبی روی تو بنشینم

در آن ساعت چنان باشم که با اغیار در زندان

به محشر دیدهٔ آدم شود از دیدنت روشن

در آن مجمع کراندازد نظر بر روی فرزندان

تمنا یک نظر دارد همام از گوشه چشمت

امید بندگان باشد به الطاف خداوندان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر