گنجور

شمارهٔ ۱۴۰

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

تا نفس هست به روی تو برآید نفسم

ور کنم بی تو نظر سوی کسی هیچ کسم

در تمنای تو شد عمر و نمی دانم من

کاخرالامر به مقصود رسم بانرسم

مشکن بال نشاطم تو به پیمان شکنی

کر نیم باز هوای تو نه آخر مگسم

کردم اندیشه ز عشقت نبرم جان به کنار

این چه سیلی ست که بگرفت چنین پیش و پسم

تا نظر بر گل رخسار نو افتاد مرا

صورت خوب نماید همه چون خار و خسم

عاشق روی توام جمله جهان می گویند

نسبتم چون به تو کردند همین مایه بسم

شد جوانی و نشد کم هوس عشق همام

ای عزیزان چه کنم پیر نگردد هوسم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید