گنجور

شمارهٔ ۱۳۵

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

پیش یاران امشبی ناخوانده مهمان آمدم

عاشقان تشنه لب را آب حیوان آمدم

مجلس این قوم را از رنگ و بویی چاره نیست

با رخ گل گون و زلف عنبر افشان آمدم

صورت جانم که هر چشمی نبیند روی من

فارغم کز دیدهٔ اغیار پنهان آمدم

عاشقانم را چو بر گوی گریبان غیرت است

امشبی بی زحمت گوی گریبان آمدم

در سخن از پسته خندان همی ریزم شکر

کمتر از نقلی که بر سر وقت باران آمدم

عاشقان را گر چه از هجران پریشان داشتم

عاقبت هم بر سر ایشان پریشان آمدم

تا دل سرگشتگان چون گوی سرگردان کنم

اینک امشب با سر زلف چو چوگان آمدم

گر چه تر کم خوی ترکی کرده ام بیرون زسر

برسر یاران خود بی کیش و قربان آمدم

سال ها در جست و جویم بود سر گشته همام

تا نپنداری که من در دستش آسان آمدم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید