گنجور

 
حیدر شیرازی

نباشد در جهان همچون تو یاری

بتی، سنگین دلی، سیمین عذاری

سمن بویی، به قد سرو بلندی

گل اندامی، به رخ رشک بهاری

رقیبش خار و او گلبرگ خندان

ملامت می کشم از دست خاری

به ترک اختیار خویش کردم

که از عاشق نیاید اختیاری

محقق جان برافشانم ز غیرت

چو بینم بر گل رویش غباری

کنارش در میان گیرم به مستی

میانش گر ببینم در کناری

اگر حیدر سخن گوید ز لعلش

کنم در گوش جان چون گوشواری

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصرخسرو

جهان را نیست جز مردم شکاری

نه جز خور هست کس را نیز کاری

یکی مر گاو بر پروار را کس

جز از قصاب ناید خواستاری

کسی کو زاد و خورد و مرد چون خر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ناصرخسرو
باباطاهر

به‌مو واجی چرا ته بیقراری

چو گل پروردهٔ باد بهاری

چرا گردی به‌کوه و دشت و صحرا

به‌جان او ندارم اختیاری

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از باباطاهر
انوری

ندارم جز غم تو غمگساری

نه جز تیمار تو تیمارداری

مرا از تو غم تو یادگارست

از این بهتر چه باشد یادگاری

بدان تا روزگارم خوش کنی تو

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه