نباشد در جهان همچون تو یاری
بتی، سنگین دلی، سیمین عذاری
سمن بویی، به قد سرو بلندی
گل اندامی، به رخ رشک بهاری
رقیبش خار و او گلبرگ خندان
ملامت می کشم از دست خاری
به ترک اختیار خویش کردم
که از عاشق نیاید اختیاری
محقق جان برافشانم ز غیرت
چو بینم بر گل رویش غباری
کنارش در میان گیرم به مستی
میانش گر ببینم در کناری
اگر حیدر سخن گوید ز لعلش
کنم در گوش جان چون گوشواری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و ویژگیهای محبوب خود میپردازد. او محبوبش را به صورت یک یار بیهمتا و خانمی زیبا توصیف میکند که ویژگیهایی چون عطر سمن و قیافهای دلربا دارد. شاعر احساسات عاشقانهاش را بیان میکند و میگوید که گرفتار عشق او شده و از اینکه هیچ اختیاری از خود ندارد، راضی است. او همچنین به شدت تحت تاثیر زیبایی محبوبش قرار گرفته و در خیال خود، عاشقانهها و تحسینها را با بیانی شورانگیز مطرح میکند. در نهایت، شاعر به مقام و اهمیت محبوبش در قلبش اشاره میکند و او را با ذوق و عشق وصف میکند.
هوش مصنوعی: در دنیا هیچ کس به اندازه تو یار و همراهی وجود ندارد. تو زنی با دلی پر از احساس و جذابیت هستی.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی زیبایی و دلربایی شخصی سخن میگوید. او را به یک گل خوشبو تشبیه کردهاند که قدی بلند و استخوانی زیبا دارد. چهرهاش به قدری زیباست که گویی بهار به آن حسادت میکند.
هوش مصنوعی: رقیب او مثل خاری است و او مانند گلبرگ شادی در حال تماشا است. من از دست آن خاری، ملامت و سرزنش میکشم.
هوش مصنوعی: من از اختیار و انتخاب خود دست کشیدم، زیرا عاشق هرگز نمیتواند خود را در دست بگیرد و اختیاری داشته باشد.
هوش مصنوعی: وقتی که بر روی چهره زیبایش غباری ببینم، به خاطر غیرتم جانم را به خطر میاندازم و فدای او میکنم.
هوش مصنوعی: اگر در کنارش باشم و در حال مستی او را ببینم، با خوشحالی در کنار او قرار میگیرم.
هوش مصنوعی: اگر حیدر صحبت کند، من سخنانش را مانند جواهری در گوش جانم قرار میدهم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جهان را نیست جز مردم شکاری
نه جز خور هست کس را نیز کاری
یکی مر گاو بر پروار را کس
جز از قصاب ناید خواستاری
کسی کو زاد و خورد و مرد چون خر
[...]
ز تو نشگفت فضل و بردباری
چنان کز ما جفا و زشتکاری
بهمو واجی چرا ته بیقراری
چو گل پروردهٔ باد بهاری
چرا گردی بهکوه و دشت و صحرا
بهجان او ندارم اختیاری
ندارم جز غم تو غمگساری
نه جز تیمار تو تیمارداری
مرا از تو غم تو یادگارست
از این بهتر چه باشد یادگاری
بدان تا روزگارم خوش کنی تو
[...]
الا ای خوش نسیم نو بهاری
تو بوی زلف آن بت روی داری
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.