من عاشق آن سنگدلِ تنگدهانم
دلبستهٔ آن پستهٔ شیرین فلانم
خواهم که برش بَرْ بَرِ چون سیم بسایم
خواهم که لبش بر لب شیرین برسانم
آیا بُوَد آن روز که در مجلس شادی
بنشینم و در صحبت خویشش بنشانم
گه بوسه دهم بر لب شیرین چو قندش
گه کام دل از پستهٔ تنگش بستانم
گر کفر دو زلفش ببرد دنیی و دینم
ور غمزهٔ شوخش بِسِتانَد دل و جانم
من تَرکِ چنان تُرکِ پریچهره نگویم
همچون سر و زر در قدمش جان بفشانم
فریاد که چون حیدر ازین داغ جگرسوز
از هفت فلک میگذرد آه و فغانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق خود به یک معشوق سنگدل و زیبا سخن میگوید. او از دلباختگیاش به آن معشوقی که مانند پسته شیرین و زیبای است، میگوید و آرزو میکند لحظاتی شیرین با او بگذراند. شاعر به شدت تحت تأثیر زیبایی و طراوت او قرار دارد و میخواهد با بوسهها و عشق خود، از او کام دل بگیرد. او به شدت دچار درد و رنج ناشی از این عشق است و فریاد میزند که این درد به شدت او را آزار میدهد. در کل، شعر بیانگر عمق عشق و رنج ناشی از آن است.
هوش مصنوعی: من عاشق کسی هستم که دلش سنگی و زبانش بسته است، و به آن پستهٔ شیرین هم دل بستهام.
هوش مصنوعی: میخواهم زیبایی او را چون نقره درخشان بسازم و آرزو دارم که لبهایش را به لطافت و شیرینی برسانم.
هوش مصنوعی: آیا آن روز خواهد آمد که در جمع شادان بنشینم و در گفتوگو با عزیزانم به خوشی بگذرانم؟
هوش مصنوعی: گاه بر لب شیرینش بوسه میزنم، گاهی هم از دل تنگش لذت میبرم.
هوش مصنوعی: اگر زیباییهای دو زلفش دنیا و دین مرا برباید، یا اگر ناز و غمزهاش دل و جانم را تسخیر کند، به هر حال قابل تحمل است.
هوش مصنوعی: من به هیچوجه از محبوبی که چهرهای زیبا دارد دست نمیکشم؛ مانند طلا و نقره، جانم را در پای او فدای او میکنم.
هوش مصنوعی: کمک بگیرید! چون حیدر، از درد عمیق و سوزناک درونم، صدا و نالهام از آسمانها میگذرد و به گوش همگان میرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم
من روی تو را ای بت مانند ندانم
هر گه که برآیی به سر کو به تماشا
خواهم که دل و دیده و جان بر تو فشانم
هجرانت دمار از من بیچاره برآورد
[...]
جانا ز غم عشق تو امروز چنانم
کاندر خم زلف تو توان کرد نهانم
بر چهره عیان گشت به یکبار ضمیرم
وز دیده نهان کرد به یکبار نشانم
زین بیش ممان در غم خویشم که از این پس
[...]
چون آینه رازنما باشد جانم
تانم که نگویم نتوانم که ندانم
از جسم گریزان شدم از روح بپرهیز
سوگند ندانم نه از اینم نه از آنم
ای طالب بو بردن شرط است به مردن
[...]
ماهی رود و من همه شب خواب ندانم
وه این چه حیات است که من می گذرانم
گفتی که «چسانی، ز غمم باز نگویی؟»
من با تو چه گویم، چو ندانم که چسانم؟
یک شب ز رخ خویش چراغیم کرم کن
[...]
درهجر تو درمان دل خسته ندانم
زان پیش که روزی به غمت میگذرانم
گفتی که: به وصلم برسی زود، مخور غم
آری، برسم، گر ز غمت زنده بمانم
بر من ز دلست این همه، کو قوت پایی؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.