گنجور

 
انوری ابیوردی
 

جانا ز غم عشق تو امروز چنانم

کاندر خم زلف تو توان کرد نهانم

بر چهره عیان گشت به یکبار ضمیرم

وز دیده نهان کرد به یکبار نشانم

زین بیش ممان در غم خویشم که از این پس

دانی که اگر بی‌تو بمانم بنمانم

از دست فراقت اگرم دست نگیری

زودا که فراق تو برد دست به جانم

هرچند که اندیشه کنم تا غرض تو

از کشتن من چیست همی هیچ ندانم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین کیخا در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۳۳ نوشته:

اندیشه باید از هن + دیسه باشد یعنی اندیشه را نیاکان ما نوعی هم دیسی و هم شکل کردن می دیده اند یعنی درباره ی یک دیس ( شکل )در بیرون ( عین ) در درون ( ذهن ) خود چیزی را می انگاشته اند و اندیشیدن به معنای درونی کردن و شکل درونی دادن به یک چیز بیرونی پنداشته می شده است .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.