گنجور

 
حیدر شیرازی

امروز که در کوی خرابات الستم

از حسرت یاقوت لبت باده پرستم

سجاده و تسبیح به یک گوشه نهادم

وز کفر سر زلف تو زنار ببستم

ترک سر و زر کردم و دین و دل و دنیا

در دیر مغان رفتم و فارغ بنشستم

دردانه طمع کردم و در دام فتادم

فارغ شدم از دانه و از دام بجستم

ای مطرب خوش نغمه! بزن پرده ی عشاق

وی ساقی وحدت! بده آن باده به دستم

هیچم خبری نیست ز فردای قیامت

امروز که چون نرگس سرمست تو مستم

چون من شدم از دست، بگیر از سر یاری

دست من افتاده که در پای تو پستم

در عالم وحدت که در آن هیچ نگنجد

چون نیستم، ای خواجه! مپندار که هستم

چون حیدر کرار به فرمان محمد

در کعبه ی جان رفتم و بتها بشکستم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر معزی

مشکن صنما عهد که من توبه شکستم

وز بهر تو در کنج خرابات نشستم

اندر صف خورشیدپرستان شدم اینک

زیرا که میان سخت به زنّار ببستم

پیش تو برم سجده میان‌بسته به زنّار

[...]

عطار

دی در صف اوباش زمانی بنشستم

قلاش و قلندر شدم و توبه شکستم

جاروب خرابات شد این خرقهٔ سالوس

از دلق برون آمدم از زرق برستم

از صومعه با میکده افتاد مرا کار

[...]

سعدی

گو خلق بدانند که من عاشق و مستم

آوازه درست است که من توبه شکستم

گر دشمنم ایذا کند و دوست ملامت

من فارغم از هر چه بگویند که هستم

ای نفس که مطلوب تو ناموس و ریا بود

[...]

حکیم نزاری

آوازه در افتاد که من توبه شکستم

نه نه نه چنان است که من توبه پرستم

دادند به من چاشنی یی از خمِ مبدا

از جرعۀ آن جام چنین واله و مستم

ز آن گاه که دادند به من مشربۀ خضر

[...]

اوحدی

ای زاهد مستور، ز من دور، که مستم

با توبهٔ خود باش، که من توبه شکستم

زنار ببندی تو و پس خرقه بپوشی

من خرقهٔ پوشیده به زنار ببستم

همتای بت من به جهان هیچ بتی نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه