گنجور

غزل شمارهٔ ۸۳

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

دل بامید کرم دادم و دیدم ستمت

چه ستمها که ندیدم بامید کرمت؟

دارم آن سر: که بخاک قدمت سر بنهم

غیر ازینم هوسی نیست، بخاک قدمت

تویی آن پادشه مملکت حسن، که نیست

حشمت و خیل بتان در خور خیل و حشمت

لطف تو کم ز کم و جور تو بیش از بیشست

میکنم شکر و ندارم گله از بیش و کمت

عاشق دلشده را موج غم از سر بگذشت

دست او گیر، که افتاده بدریای غمت

رقم از مشک زدی بر رخش، ای کاتب صنع

آفرین بر تو و برخامه مشکین رقمت!

دفتر شرح غمت رفت، هلالی، همه جا

گر چه صد ره ببریدیم زبان قلمت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام