گنجور

غزل شمارهٔ ۶۷

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

بهر که قصه دل گفته ام دلش خونست

توهم مپرس ز من، تا نگویمت چونست

منم، که درد من از هیچ بیدلی کم نیست

تویی، که ناز تو از هر چه گویم افزونست

مگو که: خواب اجل بست چشم مردم را

که چشم بندی آن نرگس پر افسونست

همای وصل تو پاینده باد بر سر من

که زیر سایه او طالعم همایونست

کنون که با توام، ای کاش دشمنان مرا

خبر دهند که: لیلی بکام مجنونست

طبیب، گو: بعلاج مریض عشق مکوش

که کار او دگر و حال او دگرگونست

هلالی، از دهن و قامتش حکایت کن

که این علامت ادراک طبع موزونست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام