گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

چیست پیراهن آن دلبر شیرین حرکات؟

همچو سرچشمه خضرست و بدن آب حیات

این چه قدست و چه رفتار و چه شیرین حرکات؟

گوییا موج زنان می گذرد آب حیات

گر بیاد لب او زهر دهندم که: بنوش

تلخی زهر ز هر در دهدم ذوق نبات

این چه ماهیست که در کلبه تاریک منست؟

آب حیوان نتوان یافت چنین در ظلمات

بسکه از ناله دلم دوش قیامت می کرد

عرصه کوی ترا ساخت زمین عرصات

چند گویی ز سر ناز که: جان ده بوفا؟

جان من، کار دگر نیست مرا غیر وفات

رحم بر عاشق درویش ندارند بتان

وه! که در مذهب این سنگدلان نیست زکات!

ماند بیچاره هلالی بکمند تو اسیر

این محالست که او را بود امکان نجات

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام