گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۱

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

جان من در فرقت جانان برآید کاشکی!

هم اجل، چون عمر، ما را بر سرآید کاشکی!

آرزو دارم که بینم: سنبل تر بر گلش

زود تر این آرزوی من بر آید کاشکی!

چند با آن شکل شهر آشوب آید خشمناک؟

چند روزی هم بشکل دیگر آید کاشکی!

باغ خوبی را نباشد چون وفا هرگز بری

آن نهال حسن روزی در بر آید کاشکی!

وه! چه گفتم؟ هر غمی کز جور خوبان ممکنست

آن همه بر سینه غم پرور آید کاشکی!

درد دل کم کن، هلالی، از خدنگ مهوشان

بر دل از بیدادشان صد خنجر آید کاشکی!

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام