گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۳

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

ای که بخون مردمان چشم سیاه کرده ای

کشته شدست عالمی، تا تو نگاه کرده ای

دست برخ نهاده ای، بهر حجاب از حیا

پنجه آفتاب را برقع ماه کرده ای

پادشهی و ملک دل هست خراب ظلم تو

زانکه بلا و فتنه را خیل و سپاه کرده ای

آخر عمر بر رخم داغ جفا کشیده ای

پیر سفید موی را نامه سیاه کرده ای

دوش، هلالی، این همه برق نبود بر فلک

باز مگر ز سوز دل ناله و آه کرده ای؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام