گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۳

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

ای دل، بکوی او مرو، از بیخودی غوغا مکن

خود را و ما را بیش ازین در عاشقی رسوا مکن

ای اشک سرخ و گرم رو، بر چهره ام ظاهر مشو

آبی که پنهان خورده ام در روی من پیدا مکن

تا چند ناز و سرکشی؟ آخر بجان آمد دلم

بر عاشق مسکین خود زین بیش استغنا مکن

من حاضر و تو باکسان هر دم نمایی عشوه ای

اینها مکن، ور می کنی، در پیش چشم ما مکن

تا چند، هر دم غنچه سان خندی بروی این و آن؟

چون شاخ گل باش، از حیا، سر پیش کس بالا مکن

با ابروی چون ماه نو، هوش هلالی را مبر

ماه هلال ابروی من، عقل مرا شیدا مکن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify