گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۵

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

در قبای ارغوانی قد آن سرو روان

هست چون نازک نهالی از درخت ارغوان

عاشقم، جایی، ولیکن او کجا و من کجا؟

من کهن پیر گدا، او پادشاه نوجوان

روی نیکو دیدم و از طعن بد گو سوختم

کس مبیناد آنچه من دیدم ز روی نیکوان!

بس که خیل عاشقان رفتند از شهر وجود

راه صحرای عدم شد کاروان در کاروان

لحظه لحظه دیدنت سوی رقیبان تا بکی؟

گاه گاهی جانب ما هم نگاهی می توان

ای که بر قول تو دارد ماه من سمع قبول،

بشنو از من حسب حالی چند و او را بشنوان

از هلالی گر سگ کوی تو خواهد طعمه ای

پارهای دل بخوناب جگر سازد روان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام