گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

بروز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران را

که یاران در چنین روزی بکار آیند یاران را

عجب خاری خلید از نو گلی در سینه ریشم!

که برد از خاطر من خار خار گل عذاران را

ز ناز امروز با اغیار خندان میرود آن گل

دریغا! تازه خواهد کرد داغ دل فگاران را

بصد امید عزم کوی او دارند مشتاقان

خداوندا، بامیدی رسان امیدواران را

تو، ای فارغ، که عزم باغ داری سوی ما بگذر

که در خون جگر چون لاله بینی داغداران را

اگر من بلبلم، اما تو آن گل برگ خندانی

که از باغ تو بویی بس بود من هزاران را

هلالی کیست؟ کان مه توسن برانگیزد بقتل او

بخون این چنین صیدی چه حاجت شهسواران را؟

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان هلالی با یک مقدمه » تصویر 148

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حمید زارعیِ مرودشت در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۱۲ نوشته:

..
بیتِ شش:
..
اگر من بلبلم، اما تو آن گل برگِ خندانی
که از باغ تو بویی بس بوَد «چون» من هزاران را

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.