گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۶

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

کار من فریاد و افغانست، دور از یار خویش

مردمان در کار من حیران و من در کار خویش

ای طبیب دردمندان، این تغافل تا بکی؟

گاه گاهی می توانی پرسیدن از بیمار خویش

گرد کویت بیش ازین عشاق مسکین را مسوز

دود دلها را نگه کن بر در و دیوار خویش

چند بهر قتل من آزرده سازی خویش را؟

رحم فرما، بگذر از قتل من و آزار خویش

تا هلالی را بسوز عشق پیدا شد سری

می گدازد همچو شمع از آه آتشبار خویش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام