گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۰

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

یارب! غم ما را که بعرض تو رساند؟

کانجا که تویی باد رسیدن نتواند

خاکم چو برد باد، پریشان شوم از غم

کز من بتو ناگاه غباری برساند

مشکل غم و دردیست که درد و غم ما را

بی غم نکند باور و بی درد نداند

خونین جگری، کز غم هجران تو گرید

از دیده بهر چشم زدن خون بچکاند

عالم همه غم دان و غم او مخور، ای دل

می خور، که ترا از غم عالم برهاند

مردم لب جو سرو نشانند و دل ما

خواهد که: ترا بیند و در دیده نشاند

من بنده ام، از بهر چه میرانی ازین در؟

کس بنده خود را ز در خویش نراند

خواهد که شد کشته بتیغ تو هلالی

نیکو هوسی دارد، اگر زنده بماند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام