گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۴

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

افروخت رنگت از می و دلها کباب شد

روی تو ماه بود، کنون آفتاب شد

گفتم: بدور عشق تو سازم سرای عیش

غم خانه ای، که داشتم، آن هم خراب شد

این آه گرم بی سببی نیست دم بدم

یا سینه سوخت، یا دل سوزان کباب شد

ناصح زبان گشاد که: تسکین دهد مرا

نام تو برد و موجب صد اضطراب شد

خوناب دیده این همه دانی که از کجاست؟

خونی که بود، در دل غمدیده، آب شد

هر جا که هست روی تو، در پیش چشم ماست

کس در میان ما نتواند حجاب شد

فارغ نشسته بود هلالی بکوی زهد

ناگه لب تو دید و خراب شراب شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام