گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۱

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد

طعم دهان تنگت تنگ شکر ندارد

ای دیده، تیز منگر در روی نازک او

کز غایت لطافت تاب نظر ندارد

در هر گذر که باشی، نتوان گذشتن از تو

آری، چو جانی و کس از جان گذر ندارد

سگ را بخون آهو رخصت مده، که مسکین

از رشک چشم مستت خون در جگر ندارد

در عشق تو هلالی از ترک سر بسر شد

دیوانه است و عاشق، پروای سر ندارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام