گنجور

بخش ۱۷

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » مثنویات » ودیعة البدیعه
 

پس نماید عروج را آهنگ

آن نخستین که می پذیرد رنگ

اسم و نامش ز جمع اسما شد

جامع صورت و هیولا شد

می شود، چون سترد داغ کلف

متشخّص به صورت اشرف

اغتذا و نمو پدید آید

آن تخصص چو بر مزید آید

حس و جنبش شود هم آغوشش

گه شرنگش دهند و گه نوشش

هم از آنجا چو ره گرا گردد

صورتش عین مدّعا گردد

نطق پیدا کند که انسان شد

نوع افضل ز جنس حیوان شد

حدّ انسان رهی ست دور و دراز

دایر اندر حقیقت است و مجاز

فرق هر فرد تا به فرد دگر

کم نباشد ز بعد خیر از شر

تا به جایی رسد که شاد شود

صاحب عقل مستفاد شود

کاملان انتهای معراجند

تارک افتخار را تاجند

شد وجود ابتدا به فعل و همان

منتهی شد به فعل در سیران

افضل اول بود نفوس نزول

در عروج اولین بود مفضول



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور