گنجور

 
حزین لاهیجی

پس نماید عروج را آهنگ

آن نخستین که می پذیرد رنگ

اسم و نامش ز جمع اسما شد

جامع صورت و هیولا شد

می شود، چون سترد داغ کلف

متشخّص به صورت اشرف

اغتذا و نمو پدید آید

آن تخصص چو بر مزید آید

حس و جنبش شود هم آغوشش

گه شرنگش دهند و گه نوشش

هم از آنجا چو ره گرا گردد

صورتش عین مدّعا گردد

نطق پیدا کند که انسان شد

نوع افضل ز جنس حیوان شد

حدّ انسان رهی ست دور و دراز

دایر اندر حقیقت است و مجاز

فرق هر فرد تا به فرد دگر

کم نباشد ز بعد خیر از شر

تا به جایی رسد که شاد شود

صاحب عقل مستفاد شود

کاملان انتهای معراجند

تارک افتخار را تاجند

شد وجود ابتدا به فعل و همان

منتهی شد به فعل در سیران

افضل اول بود نفوس نزول

در عروج اولین بود مفضول

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]