گنجور

 
حزین لاهیجی
 

هزار و یکصد و پنجاه و پنج هجری بود

که گشت نسخه ی دیوان چارمین سپری

قصیده و غزل و قطعه و رباعی آن

دوصد فزون ز هزار است و سی چو بر شمری

هنر به ماشطهٔ خامه ام کند نازش

که لیلی عرب آراست در لباس دری

دعای رحمت، از آیندگان امیدم هست

که جاده ایست بسیط زمان و ما گذری

شگفت نیست، گر آلوده است دامن ما

که دیده اشک فشان است و اشک ما جگری