گنجور

 
حزین لاهیجی
 

ای خدا، یار مرا میل خریدارش ده

ور بگیرد کم ما، عاشق بسیارش ده

دل ما را هدف غمزهٔ خونخوارش کن

رگ جان را به کف ناز جفاکارش ده

درد محرومی عاشق نه همین در هجر است

محرم وصل چو شد، طاقت دیدارش ده

عمرها رفت که دل، کافر بی سامانی ست

از خم طرّهٔ آن مغبچه، زنّارش ده