گنجور

شمارهٔ ۹

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

خواهم درین گلستان، دستوری صبا را

تاگرد سر بگردم، آن یار بی وفا را

تا خرقه می پذیرد، در رهن باده ساقی

ای محتسب صلایی، پیران پارسا را

هر خشتی از خرابات، سرچشمه ى حیات است

در پای خم برافشان، این عمر بی بقا را

خواه از لب مسیحا، خواه از زبان ناقوس

صاحبدلان شناسند، آواز آشنا را

وقت است پاگذاری، بر دیده ى سفیدم

تاکی به حیله دارم، صبرگریزپا را؟

ساغر دگر نگردد، ساقی به سر درآید

درگردش ار ببیند، آن چشم سرمه سا را

از آتشین عذاران، گردیده دیده روشن

قد صاریاکراما لیلی بکم نها را

دارد حزین مسکین چشم عنایت ازتو

از خویش وارهانش یا مطلق الاسارا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی