گنجور

شمارهٔ ۸۱۴

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

دل داغ تو را به جان گرفته

جان درد تو جاودان گرفته

حال دل ناتوان چه پرسی؟

حیرت زده را زبان گرفته

بر من شده تنگ کوه و صحرا

سودای توام عنان گرفته

بر شیشه دل صبا بود سنگ

دل بی توام از جهان گرفته

فریاد که دور چرخ ما را

چون دایره در میان گرفته

یک غنچه صبا نمی گشاید

گویا دل باغبان گرفته

آتش از داغ لاله رویی

ای مجلسیان به جان گرفته

بر تن چه زنی گلاب و کافور

این شعله در استخوان گرفته

بی بال و پرت حزین مسکین

در کنج غم آشیان گرفته



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام