دل داغ تو را به جان گرفته
جان درد تو جاودان گرفته
حال دل ناتوان چه پرسی؟
حیرت زده را زبان گرفته
بر من شده تنگ کوه و صحرا
سودای توام عنان گرفته
بر شیشه دل صبا بود سنگ
دل بی توام از جهان گرفته
فریاد که دور چرخ ما را
چون دایره در میان گرفته
یک غنچه صبا نمی گشاید
گویا دل باغبان گرفته
آتش از داغ لاله رویی
ای مجلسیان به جان گرفته
بر تن چه زنی گلاب و کافور
این شعله در استخوان گرفته
بی بال و پرت حزین مسکین
در کنج غم آشیان گرفته
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دلتنگی و غم ناشی از دوری معشوق صحبت میکند. دلش به خاطر غم و داغ معشوق به شدت رنجور است و حسرت و درد در وجودش جا گرفته است. حالش به حدی خراب است که نمیتواند حتی از دل ناتوانش بپرسند. احساس میکند که طبیعت و محیط اطرافش بدون حضور معشوق خالی و تنگ شده است. دل گرفتار، در انتظار نسیم و خوشبویی است که به او آرامش دهد، اما این آرامش به دور است. شاعر به تصویرسازی از غم و دردِ دل پرداخته و زندگیاش را به آتش و شعله تشبیه میکند. در پایان، حال خود را به شکلی نا امیدانه بیان میکند و از حال و روز خویش مینالد.
هوش مصنوعی: دل به شدت مهار دلتنگی تو را گرفته و این درد تو در جانم همیشه باقی مانده است.
هوش مصنوعی: احوال دل کسی که ناتوان است را چه میپرسی؟ کسی که حیرت زده است، دیگر نمیتواند صحبت کند.
هوش مصنوعی: در دل من آرزوی دیدن تو چنان است که گویی در دل کوه و دشت محبوس شدهام و هیچ راهی برای فرار از این احساس ندارم.
هوش مصنوعی: وقتی که عشق و محبت در دل من وجود ندارد، احساس میکنم که دنیا برایم تاریک و بیمعناست. دل من مانند شیشهای است که به سادگی شکسته میشود و در این تنهایی، تنها یک سنگ سرد و بیروح باقی ماندهام.
هوش مصنوعی: فریاد بزنید که سرنوشت ما به گونهای است که مانند دایرهای ما را در بر گرفته و نمیتوانیم از آن خارج شویم.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که بهار و زیبایی در باغی که باغبان در آن زحمت میکشد، به تأخیر افتاده است. دل باغبان از این موضوع ناراحت و گرفته شده و هیچ نشانهای از شکوفایی و جوانهزنی در گیاهان دیده نمیشود.
هوش مصنوعی: آتش ناشی از عشق و زیبایی دختری به رنگ لاله، در دل مجلسیها شعلهور شده است.
هوش مصنوعی: به تن چه کسی عطر و بوی خوشی چون گلاب و کافور وجود دارد که این شعله در درونش شعلهور شده است؟
هوش مصنوعی: پرندهای بیبال و پر در گوشهای غمگین و در اندوه نشسته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای رای رفعیت آسمان را
پیموده و در میان گرفته
خاک قدم تو منزل خویش
بر تاریک آسمان گرفته
بیشی زجهان ازین سبب راست
[...]
ذابح ز خطر دهان گرفته
سعد اخبیه را عنان گرفته
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.