گنجور

شمارهٔ ۷۵۹

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

از اشک لاله رنگ گلی در کنار کن

شاخ خزان رسیدهٔ خود را بهار کن

مگذار رزق خاک شود مشت خون من

ای شوخ سرگران، کف پایی نگار کن

از ساغر کرام نصیبی ست خاک را

ته جرعه ای به کار من خاکسار کن

ازکار دل به عشق گره باز می شود

این دانهٔ سپند به آتش نثار کن

بی طاقتی کمال دهد کار عشق را

اوّل به غمزه غارت صبر و قرار کن

دیوانه را ز بند، شکوه دگر بود

دل را اسیر سلسله ی تابدار کن

همچون سبو به جرعه، می ام در گلو مریز

میخانه را به کام من میگسار کن

خالی کفت ز دامن مطلب حزین چراست؟

دستی چو شانه، در شکن زلف یارکن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify