گنجور

شمارهٔ ۷۴

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

ساقی قدحی در ده، از خود بستان ما را

مستانه بگو رمزی، بگشای معمّا را

ظلمتکدهٔ عاشق، زان چهره منوّر کن

تا چند به روز آرم تاریکی شبها را

از غنچهٔ لب بگشای، با مرده دلان حرفی

یک ره به دم احیاکن اعجاز مسیحا را

خورشید نهان گردد، در دود کباب دل

از رخ چو برافشانی، آن زلف سمن سا را

پنهان ز نظر گیری، از شیخ و برهمن دل

در پرده چو بنمایی، آن حسن دلارا را

گفتی غم ما خواهی، دل بند و ز جان بگسل

اینک دل و جان بستان، بیعانهٔ سودا را

در ساغر هشیاران، این نشئه نمی گنجد

حیرت زدگان دانند، آن عارض زیبا را

چون سایه به خاک افتد، تب لرزه بر اندامش

گر سرو چمن بیند، آن قامت رعنا را

جایی که به رقص آید، طور از ارنی گفتن

مستان لقا دانند، بیهوشی موسا را

از خود چو نظر بندی، دلدار نماید رو

بیدار دلان دانند، فیض شب اسرا را

ای قاضی اگر خواهی، گردد ز تو حق راضی

روآتش می در زن، این دفتر فتوا را

تا خود نکند فانی، صوفی نشود صافی

اثبات به خود کردم، از نفی خود الّا را

شد عین همه عالم، آن دلبر پنهانی

فرقی نتوان کردن،از اسم مسمّا را

خواهم که نفرسایی، جان از غم هجرانم

اغفرلی و ارحمنی نادیتُکَ غفّا را

با مغبچگان بستی، پیوند حزین آخر

تا در سر می کردی، سجّادهٔ تقوا را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن