گنجور

شمارهٔ ۷۳۸

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

سحر اشکم خروشان بود و آهم شیون افکن هم

دل شوریده می نالید و ناقوس برهمن هم

نه ای هم چشم من، ای شمع محفل گریه کمترکن

سرشک از دیده می بارید با من ابر بهمن هم

تماشای گل و سنبل فریبد کی نگاهم را؟

که چشمی می توانم آب داد از دود گلخن هم

شب و روز دگر می بایدم از زلف و رخسارش

شب تاریک در یادش گذشت و روز روشن هم

به محشر می برم سرمایه، زهرآلود پیکانی

که چشم التفاتی داشت تیرش با دل من هم

بن هر لخت سنگ از خوش نشینان می دهد یادی

پریشان سایه های بید در دامان گلشن هم

محال است اینکه از افسانه با خواب آشنا دارد

به راهت دیدهٔ حیرت نگاهان، چشم روزن هم

فراغت گوشه ها داریم، هر جا خوش کنی بنشین

دل خالی ز غیر و دیدهٔ پاکیزه دامن هم

غبار رهگذارت گشتم و از سرگرانیها

نیفشاندی کف خاک مرا در چشم دشمن هم

تو تا رفتی ز گلزار، ای بهار کام بخشیها

یریشان طره سنبل شد، گریبان پاره سوسن هم

حزین انصاف اگر باشد چرا گل واکند گوشی؟

نیم خاموش گشت و عندلیبان نوازن هم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور