ز هجرت ای مَهِ بیمهر دل نابود شد تن هم
چه بودی گر بدان دو رفته همره بودمی من هم
اگر میرم نخواهم دوخت زخم تیغ آن قاتل
ز مریم رشته گر آرند و از عیسیش سوزن هم
ز عشق صد گره در کار بود از هجر یار اینک
گره افتاد بر چاک گریبان بلکه دامن هم
جدا زان زلف و رو سال و مه از بس رنج مهجوری
ملول از شام تیره گشتهام وز روز روشن هم
مرا تا بار سر برداشتی از گردن ای قاتل
سرم شد زیر بار منت تیغ تو گردن هم
ز هجرت خانه دل تیره بود ای مه خوشم اکنون
که در وی تیغ و تیرت رخنهها افکند و روزن هم
سرم گرد سرت گردد چو خواهی دورش اندازی
ز بس سنگ جنون خوردن شد او سنگ فلاخن هم
شه و بزم نشاط ایدل گدا و کنج میخانه
چو نبود صاف ساغر بد نباشد دردی دن هم
ازان بد عهد دل را گر توانم کندن ای فانی
کنم شرطی که دیگر دل به عهد دلبران ننهم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل درباره درد فراق و هجرت معشوق است. شاعر از دوری معشوق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید و حسرت روزهای خوب را میکشد. او به زخمهای ناشی از عشق و غم خود اشاره میکند و میگوید که حتی اگر بخواهد فراموش کند، نمیتواند از یاد معشوق بگذرد. در نهایت، او از بدعهدی دل و بیوفایی آن سخن میگوید و تمایل دارد تا دیگر به عشقهایی که درد و رنج به همراه دارد، دل نبندد.
هوش مصنوعی: ای ماهی که دل را بیمهر کردی، به خاطر هجرت تو، جانم نابود شد. تن من چه ارزش داشت، اگر همراه دو نفر رفته بودم.
هوش مصنوعی: اگر بروم، نمیخواهم زخمهای ناشی از تیغ آن قاتل را با رشتهای از مریم بدوزم و حتی اگر سوزنی از عیسی باشد، هنوز هم نیازی به این کار ندارم.
هوش مصنوعی: در عشق، مشکلات و دشواریهای زیادی به وجود آمده بود. به خاطر جدایی از معشوق، حالا هم این مشکلات به صورت یک گره بر روی لباس من مشخص شده است و حتی به دامنم هم رسیده است.
هوش مصنوعی: بخاطر دوری از محبوب و زیباییاش، سالها و ماهها به شدت رنج میبرم. دیگر از شبهای تاریک خسته و دلزدهام و حتی از روزهای روشن هم بینصیب شدهام.
هوش مصنوعی: وقتی که تو با تیغ خود بار سنگینی را از دوش من برداشتید، من به خاطر مهربانی و لطف تو به شدت زیر بار این دیون و تعهدات قرار گرفتم.
هوش مصنوعی: به دلیل دوری و سفر، دل من تیره و غمگین بود. ای ماه زیبا، اکنون که در این خانه تیر و روزنهای تیره را فرو کردهای، احساس بهتری دارم.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی دورش کنی، سرم همچون دوری که به دور تو میچرخد، میچرخد؛ زیرا از شدت عشق و جنون، او به سنگی تبدیل شده که مانند سنگی در فلاخن به دور میافکنند.
هوش مصنوعی: وقتی که در بزم شادی و خوشی، مقام و موقعیت آشکار نباشد و در گوشه میخانه، اگر ساغر صاف و زلال نباشد، دردی نخواهد بود. زندگی بیتفاوت است و مانع خوشی و لذت نمیشود، حتی اگر شرایط ایدهآل نباشد.
هوش مصنوعی: اگر بتوانم دل را از این پیمان شکنی جدا کنم، برای همیشه شرط میکنم که دیگر دل را به دروغهایی که دلبران میزنند نسپارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سواره آمدی و صید خود کردی دل و تن هم
کمند عقل بگسستی لجام نقس توسن هم
به دامن می نهفتم گریه ناگه مست بگذشتی
شدم رسوا من تر دامن و صد چاک دامن هم
تو ناوک می زنی بر جان و جان من همی گوید
[...]
بحمدالله! که جان بر باد رفت و خاک شد تن هم
ز پند دوست فارغ گشتم و از طعن دشمن هم
دلا، صبری کن و زین سال مرو هر دم بکوی او
کزین بی طاقتی آخر تو رسوا می شوی، من هم
ازین غیرت که: ناگه سایه او بر زمین افتد
[...]
خوش آن مستی که باشد دوست پند آموز و دشمن هم
ملامت ذره وار از در درون آید، از روزن هم
هجوم گریه لختی داد بیرون از دل گرمم
که جوی دیده آتش خیز شد، دریای دامن هم
شود گل خار ره، گر همره صدقی و گر بی او
[...]
سحر اشکم خروشان بود و آهم شیون افکن هم
دل شوریده می نالید و ناقوس برهمن هم
نه ای هم چشم من، ای شمع محفل گریه کمترکن
سرشک از دیده می بارید با من ابر بهمن هم
تماشای گل و سنبل فریبد کی نگاهم را؟
[...]
به کوی یار باشد مدعی را راه و مسکن هم
چه خوش بودی اگر بودی در آن کو مسکن من هم
مگو ای باغبان وصف گل و گلشن که بی آن گل
نه سیر گل هوس دارد دلم نه گشت گلشن هم
چنین کز درد هجران زار می گریم عجب نبود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.