گنجور

شمارهٔ ۶۶۷

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

نخواهد از شکنج دام هرگز کرد آزادم

تغافل پیشه صیادی که خوش دارد به فریادم

به کونین التفاتم نیست ز اندک التفات تو

فراموش از دو عالم کرده ام تا کرده ای یادم

به اندک شیوه ای دل را تسلی می توان کردن

ترحم گر نخواهی کرد، گوشی کن به فریادم

اگر یک دم تهی از گرد کلفت دامنم می شد

سبک روحی، نسیم وصل را تعلیم می دادم

اقامت در بساط زندگی دور است از غیرت

کند گر ناله امدادی، غباری در ره بادم

گشاید بال و پر هر قدر می، مینا شکن باشد

شگون دارد شکست شیشهٔ دل را پریزادم

تمنّای جهان از تلخ کامان می شود حاصل

ز جان خوبش، کام تیشه شیرین کرد، فرهادم

فراموشم نمی سازد حزین از ناوک نازی

اسیر دلنوازیهای آن بی رحم صیادم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط